تبليغاتX
ناصر کرمی - آنها اين شب‌ها به كجا مي‌روند؟

ناصر کرمی

روزنوشتهایی مابین ادبیات , توسعه و طبیعت

ابتدا: و ناگهان آن هياهوي فزاينده نيمه‌شب‌هاي انتخابات فرو مي‌خوابد. برمي‌گردند به خانه‌هايشان و لابد از پس آن شب‌هاي پرالتهاب اكنون دوباره بايد عادت كنند به شب‌هاي آرام زندگي معمول. نكته همين است: آن التهاب آيا به‌راستي در درون‌شان نيز فرو مي‌خوابد؟ مي‌توانند دوباره عادت كنند به شب‌هايي بي‌بهره از هياهو و رنگ و هيجان و شادي و اميد و نشاط؟ از پس امروز و فردا كه نتيجه انتخابات اعلام مي‌شود لابد بسياري تحليل خواهند كرد آثار و پيامدهاي سياسي و اقتصادي برنده شدن اين يكي نامزد و هزيمت آن نامزدهاي ديگر را. اما آيا به تأمل مداقه خواهد شد در بنمايه اجتماعي شوري كه شب‌هاي اين دو هفته را چنين پرهياهو كرد، نيازهاي واقعي نسل جواني كه انتخابات را به فرصتي براي ابراز جوانسالي تبديل كردند و وضعيت عجيب شهري كه مردمانش اينچنين جان مي‌دهند براي هياهوي شبانه و البته شب‌هايي به غايت ساكت، خاموش، تاريك و ملال‌آور دارد.

بعد: اين يك بحث كشاف، مطول پر تعقيد است كه معمولا هم چندان به نتيجه نمي‌رسد: اگر قائل به‌وجودلايه‌اي از نارضايتي عمومي در جامعه باشيم، نقطه كانوني بروز اين نارضايتي را به كدام يك از ساحات حيات آدمي مي‌توانيم نسبت بدهيم؟ سياست، اقتصاد، فرهنگ يا حوزه‌هاي ديگر؟ كدام مؤلفه در كدام يك از اين ساحات است كه بعضا جان شماري از مردمان را به لب رسانده است؟ هر كس به خيال خود مي‌تند در اين‌باره.اما كمتر شنيده‌ايم فحول مفسران اين موضوع به نقش اوقات فراغت هم اشاره كنند. شما بايد 8 ساعت كار كنيد تا ناني به كف آوريد و اين مي‌شود اقتصاد، 8 ساعت بايد به آسودگي بخوابيد، اين مي‌شود سياست و امنيت، 8 ساعت هم از 24 ساعت شبانه‌روز حق شماست براي فراغت و خوشباشي. نمي‌شود گفت براي آن 8 ساعت كار هيچ فرصتي نيست، نمي‌شود گفت امكاني نيست براي در آن هشت ساعت ديگر به آرامش خفتن، اما قطعا مي‌شود گفت كه براي 8 ساعت فراغت زيرساخت‌هاي اجتماعي فقط اندكي از هيچ بالاتر است. و وقتي امكان گذران سالم و مفرح اوقات فراغت نباشد، ملال و افسردگي و اضطراب و بدبيني و پرخاشگري و نااميدي و دلمردگي و تنش و... و البته نارضايتي عميق و فراگير عمومي اجتناب‌ناپذير است. هم بدين خاطر است كه گفته مي‌شود اكنون برنامه‌ريزي براي توسعه زيرساخت‌هاي فراغت، تفريح و خوشباشي در كشور نه صرفا يك موضوع اجتماعي، بلكه عميقا رويكردي سياسي است: راهي اجتناب‌ناپذير براي آنكه ديگ جوشان نارضايتي به مرحله انفجار نرسد. مردم بيش از آنكه گرسنه باشند، از اينكه اصلا در لحظات زندگي‌شان خوش نمي‌گذرانند دلمرده و عصباني هستند.

سرانجام: مي‌گويد بي‌ايمان يعني كسي كه وقتي جاده تيره و تار مي‌شود خداحافظي مي‌كند. بعد از خداحافظي با اين شب‌ها، آن جوانان پرشور شب‌هايشان را در كجا و چگونه خواهند گذراند؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 17:15  توسط ناصر کرمی  |