تبليغاتX
ناصر کرمی - محيط زيست و چهارگانه انتخاب

ناصر کرمی

روزنوشتهایی مابین ادبیات , توسعه و طبیعت

ابتدا: مثل همه ديگر مردمان، ‌طبيعي است كه طرفداران محيط زيست هم در انتخابات از ظن خود يار نامزدها بشوند و هركس در اين باره بجويد از ميان حرف‌ها و ادعاهاي هر نامزد آنچه را كه احتمالاً مي‌تواند نسبت نزديك‌تري با موضوعاتي همچون توسعه پايدار و حفاظت محيط زيست داشته باشد.

در چند روز گذشته در محافل زيست‌محيطي در اين باره بحث و گفت‌وگو بسيار بوده است. جمع كوچك سبزهاي ايران ، به نسبت گروه فعالي هستند؛ اگرچه نه‌آنقدر پرشمار كه به يك اهرم فشار در سپهر سياست و اقتصاد ايران تبديل شوند. اين جمع البته در اين انتخابات هنوز نتوانسته به يك نگره واحد برسد. اگرچه پراكنده اين طرف و آن طرف حرف‌هايي درباره محيط زيست و توسعه پايدار از دو سه نفري از نامزدها ابراز شده، اما واقعيت اين است كه اين حرف‌ها غالباً به بندي اجتناب‌ناپذير در يك بيانيه رسمي بيشتر مشابهت دارند، تا دلمشغولي و برنامه‌اي جدي براي دستيابي به توسعه پايدار در كشوري كه آمارهاي قهقراي زيست‌محيطي آن بس ترسناك است: دوم در فرسايش خاك، ششم در جنگل‌زدايي، احتمالاً اول در نابودي تالاب‌ها، اول در بيابان‌زايي (از نظر تأثير مؤلفه انساني) و... اين اعداد كه گفته شد رتبه‌هاي جهاني ايران بود در اين فهرست‌هاي سياه.

بعد: يك رئيس‌جمهور در 3سطح مي‌تواند با موضوع محيط‌زيست برخورد كند: نخست (و دست‌كم) اينكه مديريتي قوي بر نهادهاي مسئول اين حوزه بگمارد. دوم (و البته اساسي‌تر) اينكه به دنبال توسعه طبيعت‌سوز نباشد. وزارتخانه‌هاي در اصطكاك با محيط زيست را كنترل كند و نگذارد طرح‌هاي عمراني و صنعتي و اقتصادي لطمات جبران‌ناپذير به طبيعت و منابع تجديدناشونده كشور وارد كند. و سوم (و قطعاً بسيار مهم‌تر) اين است كه رئيس‌جمهوري به توسعه پايدار به‌عنوان يك نظام جامع برنامه‌ريزي ملي اعتقاد داشته، فرايند توسعه را «طبيعت‌محور» كرده و در اين مسير نه امروز و فردا و اين دو سال و چهار سال بلكه همه لطمات توسعه ناپايدار در 50سال گذشته را ببيند و به سرنوشت كشور در 50سال آينده بينديشد. مي‌گويد آنكه به تو پاسخ «نه» مي‌دهد به همو اميد بورز. آيا در ايران مي‌توان دولتمردي پيدا كرد كه به محيط زيست از زاويه سطوح دوم و سوم از 3انگاره فوق‌الذكر نگاه كند؟ اگرچه اميد روشني براي اعتنا به سطح اول هم وجود ندارد، اما فعلاً همه اميد بسته‌اند به سكوتي كه هست و ظاهراً چاره‌اي جز اين هم نيست.

ديگر: وقتي هست كه در آن زهر نيز انگبين مي‌نمايد. يك حرف، يك نشانه كوچك كه دلگرممان كند خاك ايران همچنان بي‌دريغ روانه درياهاي دوردست نخواهد شد... مي‌گويند در عاشقي گاه احتياج به دروغ هم هست. يادآور شو كه هنوز در نظر تو زيبايم و دوستم داري... يادآور شو... بگو كه شايد بشود اين خاك را دودستي چسبيد و مانع فرسودنش شد، مي‌شود حصاري كشيد در برابر بيابان كه مي‌تازد و پيش مي‌آيد، مي‌شود اميدوار بود به ماندن كف‌دستي جنگل در روزهاي دوردست... چيزي بگو، وعده‌اي بده، هرچند كه راست نباشد.

سرانجام: گرجي‌ها مي‌گويند بهاي زن كمروي يك جهان و بهاي مرد كمروي يك تخم‌مرغ است. بهاي يك نامزد انتخابات كه حتي در ايام تبليغ و دلبري حوصله مخاطره براي گفتن وعده‌اي اندكي مخاطره‌آميز و مسئوليت‌زا را ندارد، چقدر است؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 21:29  توسط ناصر کرمی  |