تبليغاتX
ناصر کرمی - اندر مضرات يك خرافه مدرن

ناصر کرمی

روزنوشتهایی مابین ادبیات , توسعه و طبیعت

 ابتدا: «طلاي كثيف» را مي‌توان ازجمله مفاهيمي به‌شمار آورد كه از آن  به‌عنوان «خرافه مدرن» ياد مي‌شود. واقعيت اين است كه اغلب آنچه درباره ارزش اقتصادي زباله‌هاي قابل بازيافت گفته مي‌شود اغراق‌هايي است خوش‌باورانه و فاقد محمل فني. به‌عنوان يك فعاليت اقتصادي، احتمالا بازيافت زباله مي‌تواند ازجمله كم‌جاذبه‌ترين حوزه‌هاي سرمايه‌گذاري باشد. سود حاصله به‌نسبت هزينه‌هاي انجام شده چندان قابل توجه نيست، مضاف بر آنكه مشتريان نيز براي استفاده از كالاهاي توليد شده با صد جور اما و اگر روبه‌رو هستند. از سوي ديگر تجربه نشان داده آنچه به‌عنوان «اقتصاد زباله» از آن ياد مي‌شود بسيار متكي به يارانه‌هايي است كه از سوي شهرداري‌ها پرداخت مي‌شود، در غيراين‌صورت هيچ سرمايه‌گذاري حاضر نمي‌شود به اين حوزه روبياورد.

بعد: آنچه گفته شد البته نافي اهميت بازيافت نيست. بشر به‌ناچار روزانه انبوهي زباله توليد مي‌كند (اين حجم در تهران اكنون  افزون بر 7 هزار تن در سال رسيده است) و بازيافت زباله‌ها گذشته از آنكه از انباشت پسماند در عرصه‌هاي وسيعي از طبيعت جلوگيري مي‌كند، از طريق بازگرداندن بخشي از مواد به چرخه مصرف، از فشار بر منابع زمين نيز مي‌كاهد. اما مجموعه فعاليت‌هاي مرتبط را «استخراج طلا از زباله» دانستن از آن جمله مبالغه‌هايي است كه ممكن است به‌جاي بيشتر باوراندن ماجرا، اصل موضوع را هم با ترديد روبه‌رو كند. نكته اين است كه در همه ساليان گذشته عمده تلاش‌هاي فرهنگي و رسانه‌اي نهادهاي مرتبط نه در راستاي كاهش توليد  زباله و بلكه در جهت جلب علاقه مردم به مقولاتي مثل تفكيك زباله، بازيافت از مبدأ و... بوده است. بعضا درباره ميزان زباله‌هاي بازيافتي نيز آمارهايي ارائه مي‌شود كه مطلقا واقعيت ندارد. 

سرانجام: شنيده‌ايم كه روباه هوشمندي در پاسخ به اين سؤال كه با چند روش مي‌تواند از برابر يك شير فرار كند، گفته بود: راه‌ها از صدتا هم افزون‌تر است، اما كماكان از همه مؤثرتر و بهتر اين است كه نه من شير را ببينم و نه شير من را. در موضوع زباله نيز قطعا مناسب‌ترين و بهترين چاره كاهش توليد زباله است و بس. هم‌اكنون به‌طور متوسط هر ايراني روزانه يك كيلو زباله توليد مي‌كند. (منظور فقط زباله‌هاي خانگي است، سرانه زباله‌هاي صنعتي و شيميايي و نفتي و... در اين برآورد محاسبه نشده است.) هنر اين است كه مردم را مجاب كنيم اين مقدار را كاهش دهند. اگر صد گرم، فقط 100 گرم از زباله‌هاي توليدي  هر ايراني كاسته شود مي‌توان تصور كرد كه 10 درصد مصرف كمتر، 10 درصد فشار كمتر به منابع طبيعي و ملي چه آثار گسترده‌اي بر اقتصاد كشور داشته و البته 10درصد انتشار كمتر زباله در محيط‌زيست تا چه حد مي‌تواند از اين فرايند تأسف‌بار تبديل طبيعت ايران به انباشتگاه زباله بكاهد. در سالي كه به‌عنوان سال «اصلاح الگوي مصرف» ناميده شده، اين خود مي‌تواند يك هدف كمي قابل دسترس و قابل سنجش در همين زمينه باشد. به‌جاي همه حرف‌هايي كه در جهت تقليل موضوع به مواردي همچون خاموش كردن لامپ اضافي و... عنوان مي‌شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 0:35  توسط ناصر کرمی  |