تبليغاتX
ناصر کرمی - چراغي خاموش نشد

ناصر کرمی

روزنوشتهایی مابین ادبیات , توسعه و طبیعت

ساعت هشت و نيم ، يعني درست گرماگرم نيمه دوم بازي ديروز ايران و عربستان کنار پنجره ايستاده بودم روبه چشم انداز شمال تهران. مقابلم برج هاي اسکان قرار داشت با حداقل صد چراغ روشن . از ساعت هشت و بيست وپنج دقيقه خيره ماندم به اين دو برج حالا تقريباً قديمي تهران . يک لامپ ، اگر فقط يک لامپ هم خاموش مي شد راضي بودم . از قبل مي دانستم براي " ساعت زمين " در ايران تبليغي نشده ، با وجود همگوني اين حرکت با شعار " اصلاح الگوي مصرف " تلويزيون حتي اخبار آن را هم چندان پوشش نداد، مردم هنوز در تب و تاب عيد و تعطيلات آن هستند ، هيجان بازي فوتبال مشاعر خيلي ها را اگر نه مختل ، اما دست کم اينکه معطل کرده و چند دليل ديگر. با اين وجود به شدت آرزو داشتم يک چراغ ، دست کم فقط يک چراغ از بيش از صد چراغ روشن برج هاي اسکان در ساعت هشت و نيم خاموش بشود، که نشد . از ساختمان هاي ديگري که در چشم انداز برابرم بود هم چراغي خاموش نشد . چندان توقع نداشتم حجم پر شماري از يک ميليارد نفري که ديشب با يک ساعت خاموش کردن چراغ هاي خود در حرکت جهاني " ساعت زمين " مشارکت کردند ايراني باشند ،اما گمان مي کردم اگر هستند چند هزار نفري که به طورجدي دلمشغول محيط زيستند ، لابد يکي دونفر آنها بايد ساکن برج هاي اسکان باشند . احتمالاً ساکنان اين برج در شمار طبقه متمولتر و تحصيلکرده تر مردم ايران قرار دارند و قاعدتاً بيشتر دسترسي به رسانه هاي بين المللي دارند و اگر تصور کنيم فقط يک درصد از مردم ايران خبر حرکت " ساعت زمين " را شنيده اند ، تعدادي از ساکنان اين برج ها بايد در شمار همان يک درصد باشند ، اگر نه همه ، دست کم تعدادي . اما حتي از همان تعداد هم حتي يک نفر چراغها را خاموش نکرد . ايرانيان ديشب در شمار آن يک ميليارد آدمي که مسئولانه ساعتي چراغ هاي خود را خاموش کردند ، نبودند. گل هايي که پشت سرهم ايران خورد به يادم آورد که ساعت خيلي از هشت و سي دقيقه گذشته و ديگر نبايداميدوار باشم . به مقابل تلويزيون برگشتم و خيره ماندم در حلقه شادي بازيکنان عربستان . تلويزيون را خاموش کردم . برگشتم کنار پنجره . لابد بعدها هميشه هروقت که از کنار برج هاي اسکان بگذرم روز " حرکت زمين " را به خاطر خواهم آورد.

اين روز روز ما نبود . همچون همه روزهاي ديگري که روز ما نبوده و روزهايي که خواهند آمد بي آنکه روز ما باشند .آغاز حرکت ساعت زمين از سيدني بوده ، بعد پابه پاي قاچ هاي نصف النهار زمين ، به سمت غرب حرکت کرده و به اروپا رسيده است . در سيدني ، درلحظه آغاز حرکت ، شهر به يکباره خاموش شده ، لابد در اغلب شهرهاي اروپايي هم در " ساعت زمين " وضعيت همين گونه خواهد بود . براي يک ميليارد آدم ديروز " روز زمين " بود، روز آنهايي بود که دلمشغول حيات و زمين و طبيعت و زندگي هستند .اما ما در شمار آن يک ميليارد نفر نبوده ايم . ديروز روز ما نبود . هيچ جا چراغي خاموش نشد .

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 13:11  توسط ناصر کرمی  |