تبليغاتX
ناصر کرمی

ناصر کرمی

روزنوشتهایی مابین ادبیات , توسعه و طبیعت

چندین سال است که در فهرست جهانی پایداری محیطی که همه ساله توسط برنامه محیط زیست سازمان ملل منتشر می شود کشور نروژ در صدر قرار دارد.فهرست مذکور بر مبنای سنجش انبوهی از مولفه های پیچیده تنظیم می شود اما در هر حال حقظ محیط زیست تعیین کننده ترین مولفه در این فهرست است. کشورهای حوزه اسکاندیناوی افزون بر برخورداری از استانداردهای بالای زیست محیطی، به واسطه یک سشستم اقتصادی کاملا عدالتجویانه ودر عین حال آزاد نیز پایدارترین فضای اجتماعی و سیاسی را دارند. در این کشورها یک سیستم خاص مالیاتی وجود دارد که باعث می شود اگر چه فرصت رقابت و فعالیت آزاد در اقتصاد و سرما یه گذاری برای همه وجود دارد، ولی بخش قابل توجهی از منافع ناشی از هر فعالیت اقتصادی نصیب بخش عمومی بشود و به این ترتیب نه قاعده اجتماع فقیر و محروم بمانند و نه فضای اقتصادی کشور کاملا در سیطره افرادی محدود قرار بگیرد. حاصل، چشم اندازی است که در این عکس میبینید: همه چیز پایدار و زیباست. واقعا این آدمی که روی آن صخره ایستاده مصداق عیشی را دارد که نه حد هر سلطانی است!

ناگفته نماند که در فهرست جهانی پایداری محیطی معمولا ایران در رده های زیر صدو بیست یعنی حتی پایینتر از بسیاری از کشورهای آفریقایی قرار دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 19:26  توسط ناصر کرمی  | 

مطلق آرامش، پاكي و طبيعت. براي همه خلق جهان شبي را در اينجا به تنهايي (تاكيد ميشود: به تنهايي) گذراندن آرزو ميكنم. شبي با آنقدر آرامش خيال كه نه به گذشته فكر كنند و نه نگران آينده باشند. از آن بختهاي دست نيافتني كه : گر به همه عمر خويش با تو برآرم شبي حاصل عمر آن دم است باقي ايام هيچ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 18:49  توسط ناصر کرمی  | 

ظاهرا بر خلاف آنچه كه انتظار ميرفته مشاركت مردمي در ايران براي حمايت از مردم غزه چندان چشمگير نبوده است. در اين باره به ويژه جالب توجه است كه تظاهرات 130 هزارنفري در لندن، 100 هزار نفري در نيويورك، 50 هزار نفري در كوالالامپور و حتي 40 هزار نفري در استانبول با راهپيمايي هايي كه در همين باره در تهران برپا شد، مقايسه شود. هر كدام از اصحاب جامعه شناسي سياسي در اين باره احتمالا تحليل متفاوتي دارند. اما در يك نگاه دم دستي مي شود در اين ماجرا رد پاي مخرب رسانه هاي داخلي و به ويژه تلويزيون و نيز سازمان تبليغات اسلامي را پيدا كرد.  ميتوان گفت از بس هر روز، حتي در آرامترين روزها، غزه را غرق در خون و نا آرامي نشان داده اند حالا كه واقعا غزه يكي از خونبارترين ايام تاريخش را تجربه ميكند آستانه حساسيت مردم به اين موضوع در حد مطلوب نهادهاي رسمي نيست. از سوي ديگر به ظاهر سازمان تبليغات اسلامي علاقمند است به هر بهانه اي گاه و بي گاه مردم را به خيابان بكشاند، در اين باره ابزارهاي كارايي هم در اختيار دارد، اما زود به زود روانه خيابان شدن بالاخره به تقليل شورانگيزي موضوع مي انجامد. خدابيامرز آقاي دريايي هميشه به ما توصيه ميكرد به عنوان روزنامه نگار لازم است خويشتندار باشيم و از آنچه كه جانمايه نوشته ماست يك پرده خونسردتر بمانيم. براي مثال اگر في المثل براي يك زلزله شش ريشتري تيتر ميزديم كه "فاجعه تاريخي" نصيحت ميكرد به روزي فكر كنيم كه شايد زلزله شش و نيم ريشتري بيايد و در آن روز با اين تيتري كه حالا زده ايم كم خواهيم آورد براي ايجاد يك شورانگيزي افزونتر. واقعيت اين است كه حالا هم رسانه هاي ايران كم آورده اند در برابر عمق فاجعه غزه و هر تلاششان براي برانگيختن شور مردم در اين باره باسمه اي و بي اثر به نظر مي رسد. همه واژه های حماسی و پر طنین قبلا برای حوادثی خرج شده اند که در جایی مثل غزه میتوان آنها را وقایع روزمره نامید. وقتی زخمی شدن یک تظاهرکننده را فاجعه، سربازی که او را با باتوم زده جنایتکار بی همتا و موضوع را یک روز خونین در غزه مینامیم، بدیهی است که بزرگترین نویسندگان و سخن سازان هم برای توصیف احوال این روزهای غزه لغت کم بیاورند. روزنامه نگاران غیور وطنی باید فکر این روزها را هم می کردند.

برای برانگیختن شور مردم تلویزیون حتی استاندارد تلویزیونهای کابلی اروپا را هم رعایت نکرده و در ساعات اول شب تصاویر اجساد مثله شده و تکه تکه کودکان را به تماشا گذاشت. لابد شما هم از بس از همین تصاویر دیده اید اکنون این عکس هیچ حسی برای شما ایجاد نمیکند!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 19:26  توسط ناصر کرمی  | 

زنی از سرخپوستان بومی آمازون یکه و تنها رو در روی سربازان تا بن دندان مسلح. بومیان میخواهند زیستبوم آنها حفظ شود اما دولت مرکزی برزیل برای ایجاد کشتزارهای تازه ترجیح میدهد هر روز بخش تازه ای از جنگلهای آمازون را پاكتراشي كند. اين جنگلها به خاطر تاثيرشان در توليد اكسيژن كره زمين ريه هاي جهان لقب دارند. برزيل در دهه هاي گذشته نماد توسعه ناپايدار بوده است. سرسپردگي به نظام بازار آزاد براي اين كشور فقط لقب مقروضترين كشور جهان را به ارمغان آورده است. از سويي فشار بر دولت برزيل براي جلوگيري از تخريب جنگلهاي آمازون و حقظ جوامع بومي اين كشور از جمله مهمترين فعاليتها و دلمشغوليهاي سازمانهاي بين المللي طرفدار محيط زيست به شمار مي آيد. پنجاه سال بعد از آنكه ژوزوئه دو كاسترو "انسانها و خرچنگها" را نوشت هنوز بوميان "بلم" (مركز ايالت آمازون) فقير و گرسنه اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 19:46  توسط ناصر کرمی  | 

 این ماجرای کشاورزی است که زیر باران دارد زمینش را شخم می زند. ورزا پا سفت کرده است و نمی خواهد در این گل و شل خیش به آن سنگینی را بکشد. کشاورز خیس و گل آلود به ورزا دشنام می دهد و به آن لگد می زند.

اما ماجرای یک تفنگچی هم هست. که در گرگ و میش سپیده دم یک روز دوردست بارانی محبوبی رنگ پریده را مید زدد و به کوه می زند. از همه سو باران گلوله بر او می بارد، اما سرانجام موفق می شود در تنگه ای دور از نظر تفنگچیان بیاساید. محبوب سرتاپا تحسین به او می نگرد. تفنگچی محبوب را در شکاف صخره ای پناه می دهد و می رود گشتی در اطراف بزند. چندان نمی گذرد که با قوچی که شکار کرده است، بازمی گردد. آتشی می افروزد و ضیافتی بی حضور اغیار برپا می کند برای محبوب. به او که می ترسد، می گوید که نام تنگه پلنگستان است و جز وی کسی را یارای ورود به آن نیست.

در ماجرای ما مردی شور بخت هم هست. که دوباره در یک صبح بارانی دارد به ده بازمی گردد درحالی که به دنبال، افسار اسبی را می کشد که جسد محبوب را بر پشت دارد. بخت نگذاشت محبوب رنگ پریده ده روزی بیش در پلنگستان با او سر کند. همان بیماری رنگ پریدگی و نیز سرمای کوهستان او را آنقدر رنگ پریده تر کرد تا صبحی که دیگر از خواب برنخاست. تفنگچی را دیگر بیم گلوله های دیگر تفنگچیان و تقاص محتمل خویشان محبوب نبود. مرگ را شاید خوشتر می دانست. مرگی که سرانجام هم آن را از او دریغ کردند.

می بینم تفنگچی شوربخت ما را که هنوز دارد به ورزا لگد می زند اما از پس آن برنمی آید. خسته می شود و کنار ورزا به زانو درمی آید. سراپا غرق گل و لای از دور انگار تکه ای از ورزا است. و هیچ شباهت ندارد به آن مردی که سبکبال از میان باران گلوله ها گذشت و تنها او جرأت ورود به پلنگستان را داشت.

14  تیر 81 13

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 13:49  توسط ناصر کرمی  | 

وقتی آدم فریبرز رئیس دانا را میبیند اولین سوالی که به ذهنش می آید همین است. البته ما به عنوان خبرنگاران ایرن(خبرگزاری محیط زیست ایران)  قرار بود با او در باره دلایل ائتلاف معمول سبزها و چپها در پارلمانهای اروپایی صحبت کنیم، اما چنانکه افتد و دانی دامنه بحث کشیده شد به دلایل فروپاشی شوروی و سرنوشت نگره چپ بعد از آن. رئیس دانا همچنان یک آرمانگرای پرشور و متعصب است. فضای مصاحبه را تبدیل کرده بود به یک سخنرانی شورانگیز و آتشین در ستایش همه درگذشتگان چپ در سراسر جهان. این گفتگوی خواندنی را همین هفته در ایرن (www.iren.ir )بخوانید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 20:19  توسط ناصر کرمی  | 

ساراواك منطقه اي جنگلي در نيمه نه چندان توسعه يافته مالزي است كه با اتكا به اكوتوريسم توانسته است به يك توسعه فراگير و پايدار دست پيدا كند. يعني توسعه توريسم نه تنها به محيطزيست اين منطقه لطمه نزده است، بلكه باعث شده چشم انداز محيط در مسير توازن و پايداري قرار بگيرد. آنچه كه آرزوي ماست براي گلستان، مازندران، گيلان، اردبيل، چهارمحال بختياري و بسياري ديگر از استعدادهاي اكوتوريستي ايران. اما چرا ساراواك توانسته، ولي ما چندان اميدي نداريم كه گلستان و گيلان و . . بتوانند؟ اين نوشتار همين موضوع را بررسي ميكند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 20:54  توسط ناصر کرمی  | 

ابتدا: از مباحث فراموش‌شده كتاب سرمايه، يكي هم بحث «طبقه خاموش» است.طبقه خاموش كساني هستند كه چون شغلي ندارند، هيچ اتحاديه و سنديكايي هم از حقوق آنها حمايت نمي‌كند. در نتيجه جامعه كاملا به مطالبات اين طبقه بي‌توجه مي‌ماند؛ مطالباتي كه انباشت تدريجي آن در يك برهه خاص مي‌تواند نقطه آغاز يك تحول اجتماعي شود. مابه‌ازاي اين طبقه در جامعه‌شناسي شهري، شهروندان فاقد سكونتگاه داراي پلاك ثبتي هستند. اين شهروندان فقط بي‌خانمان‌ها نيستند. جهانگردان تكرو يا به هر دليل غيرساكن در هتل‌ها، كارگران فصلي، مسافران در راه‌‌مانده، دانشجويان شهرستاني و چندين گروه اجتماعي كاملا محترم ديگر مي‌توانند در همين رده طبقه‌بندي شوند. در شهري مثل تهران با جمعيت شبانه 7ميليون كه در روز به 12ميليون نفر بالغ مي‌شود،‌شمار اين طبقه ممكن است بيش از30درصد از كل جمعيت شهر را دربر بگيرد.اما از آنجا كه براساس يك مدل قديمي فرانسوي، شهروندان داراي پلاك ثبتي سهامداران عرصه مشاع شهر محسوب شده و به تبع ديگران بي‌بهره از اين موقعيت تلقي مي‌شوند، مديريت شهري به عنوان هيأت مديره آن عرصه وسيع سهامي به غير سهامداران، يعني مجموع گروه‌هاي اجتماعي پيش‌گفته بي‌توجه مي‌ماند. اگر هم توجهي بوده در حد احداث گرمخانه‌هايي بوده با كيفيتي كه توصيف آن در حوصله اين سطور نيست. البته شايان ذكر است ماجراي دو بار آتشسوزي مهيب در گرمخانه هاي تهران در سال گذشته كه موجب مرگ چندين پناهجوي بخت برگشته شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 3:27  توسط ناصر کرمی  | 

شبی دوردست که امروز را به خاطر بیاورم

شرم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 0:38  توسط ناصر کرمی  | 

 يكي از موتيف هاي ثابت وبلاگ هاي دوستان جوان تحصيلكرده علاقمند به ايران و ميراث فرهنگي و طبيعي آن ، پاي فشاري بر عنوان خليج فارس و ضديت با اعرابي است كه دوست دارند اين پهناب جنوب ايران را "خليج عربي " بنامند . قبلاً هم نوشته ام كه كل موضوع را من محل ترديد مي دانم . اينكه عربهاي جنوب خليج فارس و دوسه تايي سازمان بين المللي به تبعيت از آنها اينجا را خليج عربي بنامند ، نه هرگز ناقض حقوق بين المللي ما در اين پهناب است و نه نافي ماهيت و واقعيت تاريخي خليج فارس . يونان سالهاست كه مي جنگد تا مردم جهان كشور جديد التاسيس مقدونيه را به اسم ديگري بنامند . اما نه كسي اسم مقدونيه را عوض كرده و نه كسي شكل نام را لزوماً دليلي بر انتساب قطعي اسكندربه يكي از اين دو كشور مي داند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 0:32  توسط ناصر کرمی  | 

وسط این همه بهانه برای دلتنگی و کلافگی، این هم یک خبر خوب: امسال دو بار هما دیده شده است و بر خلاف آنچه که گمان میشد مرغ سعادت ایران هنوز منقرض نشده است. اصل خبر را در ایرن (خبرگزاری مستقل محیط زیست ایران) ببینید. تصویری که میبینید توسط مهدی بیژن فر ثبت شده، بختی نادر برای یک عکاس که بتواند هما را ببیند. امیدواریم سعادت قرین این عکاس سختکوش طبیعت ایران باشد.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 20:14  توسط ناصر کرمی  | 

هند در روزگار نو. فراگیرترین دموکراسی جهان به تدریج فرزندان گاندی را رها میکند از روزگار آنوفل و تسه تسه. ملتی که اقتصادی با رشد دائما دو رقمی را تجربه میکند عجیب نیست که دل و دماغ داشته باشد برای این همه خوش رنگی.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 17:17  توسط ناصر کرمی  | 

این یک نقطه عطف در تاریخ مطبوعات ایران است: یکی یکی مجله هایی سر بر می آورند که برای جذب مشتری وانمود میکنند سردبیران و دبیران تحریریه آنها نه روزنامه نگاران صاحب نام و بلکه هنرپیشه های خوش آب و رنگ سینما و تلویزیون هستند. هنرپیشه هایی که ذکر نامشان هم فال است و هم تماشا: هم کسب و کار را رونق میدهند و هم به ممیزان وزارت ارشاد این پیام را میدهند که نگران نیاشند و دل آسوده دارند که جز بزک و دوزک و ملاعبت خبری نخواهد بود. طرفه تر اینکه اخیرا حتی روزنامه هایی پیدا شده اند که با افتخار سردبیر خود را فلان مجری تلویزیون یا فلان گوینده اخبار اعلام کرده اند. این هم کاری است. البته قبلا هم سابقه داشته که مجله ای به مناسبتی فردی متناسب با آن موضوع را به عنوان دبیر یا حتی سردبیر افتخاری به همکاری دعوت کند.اما موضوع یک تمهید کاملا فنی بوده زیرا تردیدی نیست که روزنامه نگاری ستارگان خاص خود را دارد و مطبوعات موفق همیشه نان ستاره های نویسنده و خبرنگار خود را خورده اند.رویکردنشریات رادر این باره میتوان به دو موضوع نسبت داد: یا نشریات در وضعیت حاضر از ستاره خالی شده اند ویا اینکه صلاح  کار در دوری جستن از ستاره های پر خطر روزنامه نگار و درآویختن به ستاره های سینما و تلویزیون است که هر چه باشد این است که بیشتر به کار تحرک بخشی به غرایزمی آیند تا بسترسازی برای بسط یک اندیشه اجتماعی. در عهد فخارت فرهنگ لابد صلاح را در همین دیده اند: گروههای مرجع اندیشه و تولیدکنندگان واقعی اطلاعات و دانش درحاشیه بمانند و عروسکهای خوش خط و خال یکه تاز عرصه فرهنگ شوند. سرانجام البته پیداست: نشریات کلا دو گروه خواهند شد: بولتنهای دولتی و رنگین نامه های پسر دختری. تولید محتوا بیشتر مهجور خواهد شد و نسلی سر بر می آورد که با مصرف فرهنگ مطلقا بیگانه است. مبارک است حتما.

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 16:3  توسط ناصر کرمی  | 

ابتدا: مي‌گویند كوروش از قفقاز و آمودريا بالاتر نرفت چون اسب‌هاي ايرانيان طاقت سرماي عرض‌هاي بالا را نداشتند.
برعكس مغول‌ها از ايران پايين‌تر نرفتند چون شترهاي دوكوهانه آنها فقط مناسب تردد در مناطق سردسير بودند و در گرمسير زود از پا درمي‌آمدند. فروپاشي قرون ميانه و تمدن ماقبل صنعتي نيز به كاهش معادن زغال‌سنگ نسبت داده مي‌شود چون اساسا آن تمدن، تمدني زغال‌ سنگ‌سوز بود
نيو مالتوسيست‌ها - يعني بدبين‌ترين گروه به سرنوشت كنوني بشر - نيز مهم‌ترين دليلي كه براي محتوم بودن پيش‌بيني‌هاي منفي خود ذكر مي‌كنند، اين است كه دير يا زود منابع نفت يا تمام مي‌شود يا بشريت را در گرداب گازهاي مسموم و گرمزاي خود غرق مي‌كند و اين تمدن مطلقا «نفت‌سوز» هنوز نتوانسته سوخت جديدي براي بقا پيدا كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 13:58  توسط ناصر کرمی  | 

ابتدا: اين ،‌معيار ،‌مدل ، نمونه و مصداقي است براي دانستن ژرفاي مديريت محيطي در ايران :اينكه شريان اصلي تنفس شهر را فروخته اند و آنجا كه قراربوده روزي معبر بادهاي حياتزاي غربي باشد ،‌اكنون احجام عظيم آهن و سيمان قامت برافراشته اند . نقض اقتضائات اقليمي و محيطي شهر به جاي خود ، حتي مي توان عجالتاً به اين موضوع فكر نكرد كه چطور بي اعتنا مانده اند به سرنوشت و سلامت ده ميليون شهر وند ساكن در اين شهر دودزده و متراكم ، نكته جالبتر اين است كه همه اراضي واقع در معبر بادهاي غالب غربي تهران (حدفاصل اتوبان همت تا دامنه توچال ، از دهكده المپيك به سمت غرب ) صراحتاً كاربري غير مسكوني داشته اند و هم تغيير كاربري اين اراضي غير قانوني بوده ، هم ساخت همه آن برج ها و مجتمع هايي كه اكنون در آنجا مي بينيم . اين برجها را نه در يك نيمه شب باراني و دور از چشم ديگران ،‌بلكه ساليان متمادي در نيمروز آفتابي ساخته اند . درهمه اين مدت متوليان قانون و مسئولان سلامت مردم كجا بوده اند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 16:55  توسط ناصر کرمی  | 

شیرها از سرما پناه برده اند به یکدیگر.شیرها را اینقدر مظلوم و نیازمند کمک کمتر دیده ایم. این عکس تقدیم می شود به اسکندر فیروز، که میخواست دشت ارژن فارس را پناهگاهی بکند برای بازگرداندن شیرهای ایرانی از هند به وطن، حتی کار را به مراحل اجرایی هم رسانده بودند . . که نشد. و حالا احتمالا دشت ارژن هم به یکی از آن مناطقی تبدیل شده که  به قول دکتر صدوق یک شغال هم به زحمت بشود در آن پیدا کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 17:8  توسط ناصر کرمی  | 

امروز اغلب خبرگزاريها به نقل از ناسا خبري را منتشر كرده اند با اين مضمون كه گرمايش زمين خطرناكتر از پيش ادامه دارد. گزارش مفصل راديوفردا را در همين باره در پايين ميخوانيد. جالب است كه تنها دليل ارائه شده براي تداوم افزايش گرماي زمين، كشف شواهدي مبني بر تداوم ذوب يخها در گرينلند است. در حالي كه اساسا ذوب يخها فقط منشائ اقليمي ندارد و فقط نيز نميتواند مربوط به وضعيت دما در سالهاي اخير باشد. سازمان جهاني هواشناسي رسما اعلام كرده است كه روند افزايش دماي زمين از سال ۱۹۹۸ سير معكوس پيدا كرده است. يعني در حالي كه دماي زمين در چند دهه گذشته مكررا سير صعودي داشته، از ده سال قبل اين روند معكوس شده و بالعكس هر سال متوسط دماي زمين كمتر شده و به واقع كره زمين اكنون سال به سال در حال سرد شدن است. اگر مبناي ناسا براي اعلام افزايش دماي زمين فقط دليل فوق الذكر باشد با جرات ميتوان ادعاكرد اين نهاد معتبر علمي جهان دچار اشتباه شده است. ترديد نيست كه در اين باره بهتر است اظهار نظر مرجع رسمي و كاملا مرتبط يعني سازمان جهاني هواشناسي مورد استناد قرار گيرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 17:42  توسط ناصر کرمی  | 

 محمود دولت آبادي ، شامگاه يكشنبه مهمان " ايرن " بود. او در جمع چهار خبرنگار ايرن ، نسترن نسريندوست (دبير گروه فرهنگ ) عباس جعفري (دبير گروه اكوتوريسم ) عباس ثابتي (دبيرتحريريه ) و من از دغدغه هايش درباره ايران و طبيعت ايران و نگاهش به مفهوم توسعه پايدارسخن گفت . از جمع چهار نفره خبرنگاران ايرن سه نفر سابقه وعلايق  داستان نويسي دارند و به همين خاطر سخت بود كه در گفت و گو با خالق كليدر فضاي مصاحبه را كنترل كنيم و نگذاريم از موضوع اصلي بحث ، يعني  "نگاه دولت آبادي به ايران ، طبيعت ايران و توسعه پايدار"به سمت داستان نويسي برود. اتفاقاً محمود نيز از مرور خاطراتش درباره سفر به ايران خوشحال به نظر مي رسيد و هر سوالي را در اين باره به دقت پاسخ مي داد. يك نكته جالب در اين مصاحبه تسلط دقيق دولت آبادي روي مفهوم توسعه پايدار بود. طوري كه نشان ميداد در اين باره دلمشغولي جدي و مسئولانه دارد. از جمله اينكه تاكيد ميكرد بايد ذهن مسئولان را از اينكه تصور كنند توسعه فقط يعني آسفالت و جاده سازي تغيير دهيم و آنها را وادار كنيم در طرحهاي عمراني به مسائلي مثل سرنوشت طبيعت و جوامع بومي هم توجه كنند. وي كه اتفاقا يكي از طبيعت نويس ترين نويسندگان كشور هم هست از علايقش به طبيعت هم حرف زد از جمله اينكه يك بار از مشاهده تك درختي در بياباني مابين يزد و كرمان اشك از چشمهايش جاري شده است زيرا حس كرده اين درخت نمادي است از سرنوشت او و هم ميهنانش. گفتگوي ما با او در كافه خانه هنرمندان و در ميان جمعي از مشتاقان هميشگي دولت آبادي انجام شد كه لابه لاي سوالهاي ما از او امضا مي خواستند و يا تلفظ دقيق نام هايي مثل "ابراو" و يا "‌مرگان " را. در بخشي از گفت و گو محمد علي اينانلو و گرد آفريد ، هنرمند تاتر نيز به ما ملحق شدند . حاصل اين نشست خاطره انگيز گفتگويي است بلند درباره طبيعت و مردم ايران از نگاه دولت آبادي كه هفته آينده در ايرن منتشر مي شود.

داغ داغ! تازه ترين عكس از خالق كليدر. ميبينيد كه خوشبختانه استاد سالم و سرحال هستند. هم اكنون سه داستان جديدشان در وزارت ارشاد منتظر مانده اند براي كسب مجوز و همچنان روزانه منضبط و مداوم مينويسند و مينويسند. عكس  را عباس جعفري گرفته است كه طبق معمول اصرار دارد فقط با نور طبيعي عكس بگيرد و اتفاقا عدم استفاده از فلاش عمق خوبي به عكس داده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 16:30  توسط ناصر کرمی  |